سه شنبه رفته بودم سینما. یعنی همون آمفی تئاتر مرکزی دانشگاه. اولین فیلمی بود که با دستگاه آپارات میدیدم. جذابیت خاص خودش رو داشت، اینکه اون صدای خاص آپارات تو گوشت باشه خیلی حس خوشگلی  بود.

فیلی که دیدم اسمش بود “کودک و فرشته” که هنوز اکران هم نشده، میشه گفت که یه اکران خصوصی بود.

اتفاقهای به نسبت جالبی افتاد: تاخیر حدودا یک ساعتی پخش فیلم، از نزدیک دیدن دستگاه آپارات و غیره!

فیلم بدی نبود ولی من ازش خوشم نیومد. وقتی داشتم فیلم رو میدیدم یک سری افکار به ذهنم خطور کرد که نوشتم تا وقتی دارم این پست رو مینویسم بتونم ازشون استفاده کنم.

موسیقی فیلم:

به نظرم: موسیقی فیلم خیلی دلچسب نبود، اصلا نتونست یه ارتباط مناسب با فیلم برقرار کنه. من نتونستم یه ارتباطی بین این موسیقی و یک فیلمی در ژانر دفاع مقدس پیدا کنم.

فضای فیلم:

به نظرم: فضای فیلم خیلی مصنوعی بود. اصلا نمیتونست حس فضای جنگ خرمشهر رو به من منتقل کنه. تانک های عراقی ها خیلی مصنوعی بودند و خیلی هم نو. البته شاید نو بودنشون به خاطر فضای اوایل جنگ بودنشون باشه.

یه چیزی که به نظر من تو این فیلم قشنگ بود استفاده کارگردان از یک گلدان گل بود. به نظرم این گلدان نماد و نشان دهنده زندگی بود، اینکه بعد از یک بمباران سنگین گلدان گل با کمی شکستن کوزه سفالینش سالم بود نشان دهنده این بود که هنوز زندگی پا برجاست.

دو جمله ای که به نظرم قشنگ بود:

1- کودک به فرشته میگه: به نظرت فرق مردن و شهید شدن چیه؟

2- پسرک داشت از مکافات های روزهای اول جنگ برای فرشته میگفت: منم یه خواهر داشتم اسمش نسرین بود. روز اول رفت برا مدرسه کفش بخره همون روز تو بمبارون شهید شد.

Advertisement